مسیر پر پیچ و خم من از دانشگاه ۱۳۸۲ شروع شد. مهر ۱۳۸۲ بود که بین سه انتخاب گیر کرده بودم — کاردانی معماری بجنورد، کارشناسی برق قدرت گناباد، یا پشت کنکور موندن برای یه سال دیگه. بدون مشورت، با همون مدل ذهنی که خیلی از دههشصتیها و خانوادههاشون داشتن، بار و بنه رو بستم و راهی گناباد شدم. بازی از این نقطه برای من شروع شد.
از سال ۱۳۸۴، بر حسب اتفاق و برای اینکه پولی دربیارم، شروع کردم به ویزیتوری برای یه مجموعه آرایشی بهداشتی توی جنوب خراسان — بیرجند، قائن، گناباد و شهرهای اطراف. همزمان که از رشته فنی بیشتر فاصلهام میشد، ارتباطم با بازاریابی و فروش بهتر میشد.
سال ۱۳۸۷ که نزدیک فارغالتحصیلی بودم، بیشتر از دانش فنی، تجربه بازاریابی و ارتباطات و رفیقهای نزدیک و زیاد داشتم.
به پیشنهاد یه دوست نزدیک، رفتم مسئول تولید یه کارخانه سازههای فلزی. سه سال کار میدانی — خط تولید، تیم، فشار، مسئولیت. تجربه خوبی بود، کارای بزرگی کردیم — ولی انگار من برای اون فضا ساخته نشده بودم.
بعد از خارج شدن از فضای تولید، برگشتم به بازاریابی — اما با تجربه بیشتر. شاید بدترین و نشیبترین مرحله زندگی شغلیم بود. سعی و خطا زیاد، شکستهای مختلف، و فروش توی حوزههای خیلی متنوع — از متریال ساختمانی تا بیمه، از گل و گیاه تا لوازم آرایشی. هر کدوم از این تجربهها دید تازهای از بازار بهم داد.
با این تجربهها شروع کردم به یادگیری دیجیتال مارکتینگ — این بار با مشورت و کمک گرفتن از آدمهایی که دانش خیلی بیشتر از من بود، حتی اگه سنشون کمتر بود. اینجا بود که فهمیدم سن بیشتر لزوماً دانش بیشتر نیاره.
حوالی سال ۱۴۰۰، بعد از کرونا، تصمیم گرفتم فضای گفتگو رو برای آدمهایی که اهل حرف زدن هستن باز کنم — اینجوری بود که عصردیدنی شروع شد. یه دورهمی مستقل برای نسل Z مشهد که تا الان ۶۳ بار برگزار کردیم. توی مشهد، اصفهان، تهران، استانبول و شهرهای دیگه.
با بنیاد حرکت انسانی همکاری کردم — مدیر مارکتینگ، رسانه و روابط عمومی. چند رویداد برگزار کردیم، یه کمپین ۳۶۰ درجه اجرا کردیم، برندبوک و هندبوک نوشتیم. مهمتر از همه — تیم مارکتینگ ساختیم از صفر.
بعدش همتاپی — مدیر تیم مارکتینگ و ساخت تیم بازاریابی توی حوزه ارز دیجیتال. و بعد بادصبا، که به عنوان سرپرست تیم مارکتینگ برای تیمبیلدینگشون همکاری کردم.
صبح نو از یه ایده مشترک با چند نفر از مدیران اکوسیستم مشهد شکل گرفت — کامیونیتی مدیران نوآوری. مسئولیت اجرا و پیش بردنش با منه. تا الان بیش از ۶۰ جلسه برگزار کردیم، هر دو هفته یه بار جمع میشیم.
یه جایی توی این مسیر فهمیدم که دوست دارم چیزی بسازم که بتونه مستقیم روی اکوسیستم کسبوکاری مشهد تأثیر بذاره — آدمها رو دور هم جمع کنه و پلی باشه بین مشهد و سایر شهرها، علیالخصوص تهران. اینجوری بود که هزارتو شکل گرفت. رسانهای که تا الان ۱۲ رویداد برگزار کرده با میهمانانی از نسله، دیجیکالا، استب و بلوبانک.
توی این مرحله، در کنار همه فعالیتهایی که دارم، میخوام تجربه این سالها رو در اختیار کسبوکارهایی بذارم که فکر میکنم میتونم کمکشون کنم. تا توی مسیری که دارن طی میکنن، بهتر پیش برن.
اگه فکر میکنی میتونم کمک کنم، بنویس.
باهم کار کنیم ←